OOM

فقر واژه...

گاه گاهی ، واژه کم می آورم

 

بر سر خوان قمار لحظه ها



پشت هم ، برگ غم می آورم



غرق جهلاب سیاه و بی صدا



تاب می بُرّم ، رَم می آورم


در شکمگاه عقیم درهّ ها



می شکنم، قامت خَم می آورم



ای وای،در بیان احساسم

 

این بار نیز واژه کم می آورم

/ 11 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ladybird

مثل همیشه پر معنا..به من هم سری بزنید چندین پست پشت سر هم آپ کردم

بازتاب

سلام دوست خوب سيلی از واژه ها را برای شما آرزو ميکنم. نوشته خوبتان را خواندم و لذت بردم. خدانگهدار.

رهگذر

سلام مهربان. اين بار که بوی خوش ات را رساندی دستم تهی بود از حضور. عذر تاخير دارم که نا خواسته بود. چه خوب است هنوز که می نويسی. به دنبال يک جفت تاس می گردم برای تخته نردی سرشار از خاطره. و کسی که مرا در شادی جفت شش ها گم نکند. تو که خوب می نویسی چرا مکرر نکنی؟ مانا بمانی مهربان رهگذر

بازتاب

شرح حال تازه است خواندن شما مايه افتخار است. خدانگهدار

تينا

سلام . با عذر تاخير باور کن شعراتو می خونم کيف می کنم ... ايشالا هميشه پايدار باشی و همين طور پر از احساس ... به روز کردم ...سر بزنی خوشحالم می کنی

رهگذر

سلام يار مهربان... اقامت به روز است. طنز داريم پيشکش. وقت رفتن هم دستمالی برای باران زده ها. مانا بمانی رهگذر

ساناز

سلام دوست نازنين من برگشتم ...خدا رو شکر تموم شد... اگه بيای خوشحالم می کنی

بيتاب

سلام.ممنون که منتگذاشتی .