OOM

عشق عقربه ها

دوندگی بی امان عقربه ها را دیده ای؟


کجا می روند این سان مشتاقانه؟


انگار نام یکدگر را ذکر می خوانند


تیک تاک تیک تاک


و چرا من خوابم می گیرد هر بار که لحظه ی دیدارشان را انتظار می کشم؟

می بینی؟


به هم که می رسند ، نگاهی و مهری و دیگر عبور


یکدگر را به آغوش می کشند و شیرین می گذرند


شصت نفس دویده اند


تا نگاهی را عبور کنند ، و گام های اشتیاق برای نگاهی دیگر از پس هر نگاه


فکر می کنی عقربه ی بلند تر هیچ می داند که معشوقه اش کمی چاق است


و یا عقربه ی کوتاه تر هیچ متوجه شده است که معشوق اش کمی زیادی بلند است

نمی دانم ، راستی فکرش را کرده ای؟


اگر عقربه ها عشق شان را حصار می کردند زمان می ایستاد


آن وقت جفتشان خوابشان می برد


دگر هیچ گاه یکدگر را نمی دیدند

 

/ 12 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گندم سبز

سلام سلام ...و چنین شد که به روز شدم.. پارسی و پیروز باشی

گندم سبز

سلام سلام چقدر حقیر است انسان. ساده ترین رفتار عاطفی را باید از عبور نرم لحظه ها الگو بردارد. کاش قد عقربه ها هم را می شناختیم... پارسی و پیروز باشی

علي ایران نژاد

نگاه قشنگی داشتی دوست من . [گل] با شعر " رسولان " به روزم . متشکرم

بازم که آرشیوی...

مهدی محمودی

سلام خوبی !؟ عالی بود سرشار از عشق و انرژی واقعا عالی پیروز باشید

مهدی محمودی

سلام خوبی !؟ عالی بود سرشار از عشق و انرژی واقعا عالی پیروز باشید

پريا

بسيار زيبا و پر احساس بود شايد تا به حال اينجوري به عقربه هاي ساعت نگاه نكرده بودم خوشحال ميشم به منم سر بزني [لبخند]

ladybird

توصیف جالبی بود...واقعا جالب بود و تک و ناب...به روزم منتظر شما هستم

یاسر

نمک قلمت مرا به اندیشه ی تبادل لینک دعوت میکندcommentsofspring@gmail.com