OOM

روسريم آبی ست

تکه های ناچیز شرافت را از کوچه و بازار این شهر می جویم،آه... دگر چشمهایم کفاف این جستجو را نمی دهد

انگار پیر شده ام

قامت راست می کنم

تا خستگی از قامت خمیده ام بر گیرم

چشم هایم را از آسفالت یک دست توسی رنگ بر می دارم

و در فضای نا محدود پر ازدحام شهر، خیره در چشم های اطرافم غرق می شوم

چشم هایی که به من نگاه می کنند

چشم هایی که هر روز مرا قضاوت می کنند

آه

نگاه مردی که از آن سوی خیابان آمد ،چه طعم بدی داشت

و آن زنی که از کنارم عبور کرد

و...بگذریم مهم نیست

می دانم در دادگاه نگاهشان من یک محکومم

آخر، روسریم آبی ست

چشم هایم را از آنان بر می دارم

جستجو را از سر می گیرم

تکه های ناچیز شرافت را از کوچه و بازار این شهر می جویم

آنقدر برای یافتنشان باید به زمین نزدیک شوم که قامتم خمیده شده

فکر کنم همین روزها پیر می شوم

امروز یا فردا

چشم هایم دگر کفاف این جستجو را نمی دهد

/ 8 نظر / 21 بازدید
آسمان

سلام ممنون که اومدی اگه فکر میکنی کارت درسته انجاکش بده محکومیت توی دادگاه دیگران همیشه مهم نیست مهم دادگاه وجدانته با اجازه لينکتو وارد ليستم ميکنم اگه خواستی تو هم اين کار رو بکن

رهگذر

سلام... کمانی شده ای پس! می بينی ام اين پايين؟ نه بين شرافت ها نه! پای اين شمشاد لخت. می نويسم مهربان. کاش که می شد نوشت مدام. گاهی فرار از دست ساعت حتا برای ثانيه ای ممکن بود. اما اين که می نويسی و می آيی و می گويي... اين محبت است. رهگذر هم تشنه ی محبت است. سيراب اش می کنی مگر بد است؟ کمی مهربان تر باش با کلام . يا کمک کن به من برای فهم تازه ای از مزاحمت. هر باره گفتن ات را خوانده ام و می خوانم. مانا بماني رهگذر

من!

سلام! آسمون دلت آبی باشه... ...

من

ممنونم از آرزوی قشنگت(من!)عزیز کاش نشان منزلگاه نوشته هایت را هم برایم می گذاشتی سپاس بیکران

بازتاب

سلام دوست خوب .فرصت شد بيتابی ام را ببين

بازتاب

سلام . در انتهای هر سفر در آیینه دار و ندار خویش را مرور می کنم این خاک تیره این زمین پاپوش پای خسته ام این سقف کوتاه آسمان سرپوش چشم بسته ام اما خدای دل در آخرین سفر در آیینه به جز دو بیکرانه کران به جز زمین و آسمان چیزی نمانده است گم گشته ام ‚ کجا ندیده ای مرا ؟ حسین پناهی. یک حکایت از عهد قدیم. اگر بخوانید منت گذاشته اید. خدانگهدار.

ميشناسيدم

درود بر تو ای بانوی ايرانی از اين نابرابری ها گرفته ام اما تعداد بانوانی که هم چون شما مينگرند کم است با خيلی ها که صحبت ميکنم از آن گله ندارند فمنيست بودن مرا به سخره ميگيرند. به اميد روزی که همه ی بانوان ايرانی به کمال برسند. از دوستی با شما بسيار خرسندم شاد و پيروز باشيد

مهدی محمودی

سلام واژه ها رو خيلی سنگين بر روی صفحه ميگذاری ترسم شيشه فهم من طاقت سنگينی اين واژگان را نداشته باشد حق نگهدار شما