OOM

ما مردمی هستيم که از تعمق در باورهای موروثی خود بيم داريم

سالهاست که بر نام حسین فرق می شکافیم ، رنگ می بازیم  و  اشک می باریم

آیا هنوز وقت آن نرسیده کمی در خلوتکده ی توانایی های ذهنی خود به حسین بیاندیشیم؟

ما مردمی هستیم که از تعمق بر باورهای موروثی خود بیم داریم

و نمی اندیشیم

و نمی اندیشیم

و نمی اندیشیم

در دنیایی که هزاران هزار انسان بی گناه و بی میل به مرگ را در عرض چند ساعت به بدترین

 شکل ممکن به خاک و خون می کشند ، در دنیایی که طفل را در بطن مادرسلاخی می کنند، 

در دنیایی که مرگ در فجیع ترین و دردناک ترین شکل ممکن آن بر زنان و مردان و کودکانی، 

اجتناب ناپذیر است حتی به خواهش، حتی به التماس و آنها نمی دانند حتی برای چه می میرند

در دنیایی که هر صاحب قدرتی هزاران هزار جنازه زیر پایش دارد ، که هیچ کدامشان حق انتخاب

 نداشته اند . در دنیایی که نوزاد چند ماهه از سوی والدین خود مورد تجاوز جنسی واقع

 می شود و مرگی وحشتناک را تجربه می کند، اصلا چرا راه دور برویم ؟ همین چند روز پیش ها

جنگ را که از خاطر نبرده ایم؟ و هزاران هزار جوانی که بسیار فجیع تر از شهیدان کربلا هم آغوش

 خاک شدند ،  که آنانی که خاک را به بر کشیدند خوش اقبال بودند ! هنوز هستندرزمندگانی که

 بر روی تخت بیمارستان ها  درد می کشد و بی مدد حتی بر تنفس قادر نیستند و مرگ به

 دردناک ترین شکل ممکن اش سال هاست ذره ذره بر آن ها وارد می شود

و بسیار و بسیار و بسیار فجایع انسانی که در این مقال نمی گنجد

مطمئن باش ، آری شک نکن که فرزندان ما منطق گریستن حتی بر علی اصغر را درک نخواهند

 کرد

و شاید و شاید و شاید وقت آن رسیده است که به حسین بیاندیشیم ، به انسانی که چنان به

 باورهایش معتقد بود که در سخت ترین شرایطی که ممکن است در این عالم هستی بر یک

 انسان واقع شود بر بلندای باورش بی هیچ تزلزلی ایستاد ، و این ستودنی ست

حسین اشک های ما را نمی خواست که مگر آب و نمک به چه بهاست؟ حسین اندیشیدن ما

را می خواست

از حسین آموخته ام که باورهای پیشکش را وقعی ننهم که در ورطه ی امتحان رو سیاهی به

 بار می آورد

از حسین آموخته ام که اعتقاداتم همان باورهای من است که از لحظه ی پذیرش بار مسئولیتی

سنگین را به دوشم خواهد گذاشت

از حسین آموخته ام که ارزش های حیات یک انسان می تواند ورای جان و مال و خانمان او باشد

و این بستگی به وزن اندیشه های آن انسان دارد

و در حسین دیدم نهایت عظمت انسانی را

/ 7 نظر / 21 بازدید
رهگذر

سلام مهربانم... ممنونم. ؛کاغذ باطله می فروشد -عطار- پرواز مرد و گنبد پر از فضله شد من می شمارم تا -سی- جايی که بوی خوش می فروشند و می خرند؛ مانا بمانی رهگذر

بازتاب

سلام دوست خوب من مکتب حسين مکتب خاصی است که هرگز در هيچ جا نمونه اش را نخواهيم ديد. در اين مکتب توجيح جايگاهی ندارد. و هر گاه حقی باشد پذيرفته است.اينگونه است که برای برپا کردن حق حتی خون هم ميتوان داد.کشته شد . و هيچ انتظاری هم نداشت. نوشته ای که : ما مردمی هستیم که از تعمق بر باورهای موروثی خود بیم داریم اين مشکل نوع بشر است مشکلی که همه با آن درگيرند. ولی برای حسين ملاک حق است نه آنچه از پدران به ارث ميرسد .

بيتاب

سلام دوست عزيز مطالب شما را خواندم در خصوص حسين و با نگاه شما که يک نگاه منطقی است آشنا شدم. مکتب حسين است که دلاوری چون عباس پرورش داده است. رويدادی که بر عباس ميگذرد فقط در داستانها قابل فهم و درک است حسين معنای آزادگی است معنای برافراشتن ادعا هائی که پشت هر آدم ضعيفی را ميلرزاند. خدانگهدار

ساز شکسته

دوست عزيزم وبلاگ بسيار زيبايی داری موفق و پيروز باشي

پويان

بعد از مدتی اومدم بگم شرمنده از غيبت شايد طولانی‌ام و در ضمن بگم؛ یک ساله شدم!

آبجی سحر

سلام گلم خوبی وب قشنگ ...عاليه.وقت کردی به کلبه آبجی سحرم يه سر بزن خوشحال ميشم ردپاتو توی کلبم حس کنم روز خوش