OOM

گم شدگی هایم

پنجره را به سیمای یخ زده ی سیمانی گشوده ام

 آسمانم در پس دیوارها گم شده است

و من ،اتفاق نا مراد پرواز در بی وزنی را تجربه می کنم

میلی عمیق

شوقی عجیب

و دنیایی که انگار لج کرده است

بر بوم بی رنگم دهن کجی عقربه را لبریز می کنم

شاید عادت کنم به عشوه های نا موزونش

خون در شیارهای وجود تب دارم رقصی آشفته را آغازیده

 بر تپش های پر اضطرابش شعله را سر می کشم

 انگار در تشویش ثانیه ها خاکستر می شوم

 کمی آن سوتر پتک زمان دیواری گوش آرامش را ساییده

 و من، در این سایش بی امان جام نفس هایم را جرعه جرعه تهی می کنم

آه دیوار سیمانی حس غریبی ست این احساس بیگانه

گاه می زاید و گاه می میراند

 و من، در این زایش و میرایش بی امان گم شده ام

 کاش میان عددها و عقربه ها پیدایم کند

اینبار این جان نگران را توان این سردرگمی نیست

من، در پس یافتن گم شده ام

 این مثنوی غم باریست بر یک نوع بشر

کاش آسمان نغمه ی پایان را ببارد

دستی پرده را بیندازد

 در انتظار پایان این آواز پر تشویشم

/ 42 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غریبه

و دنیایی که انگار لج کرده است...

مهدی

سلام به دوست خوبم من بعد حدود يه سال به وبلاگ نوشتن برگشتم وبلاگ جووني كه يادته جنگ دختر پسرا خنده و هيجان حالا با ورن جديدش اومدم جووني 2 سر بزن بگو چی کار کنم برا وبلاگ شرمنده این چند وقت نبودم منتظرم

بهناز

در انتظار پایان این آواز پر تشویشم...

میشناسیدم.

من دوباره برگشتم و قصد نوشتن دارم. به دوستان که سر میزنم کمتر کسانی هنوز مینویسند همچون شما. چه بر سر ما آمده؟ به راستی چه شدست؟؟ اگر آمدی من را بی اطلاع نذار.

حسام

روزت مبارک[لبخند][گل]

هادی

سلام [گل] میلاد با سعادت امام رضا(ع) مبارک ... کجایی ؟! موفق باشی ... زندگی در گذر است و خاطره ها ماندنی